
نظرات شما عزیزان:
افعی 
ساعت0:25---11 فروردين 1395
فکر نکنی چون چیزی نمی نویسم فراموشت کردم پسرجون
همه نوشته هاتو میخونم تصاویرتو میبینم صداتو میشنوم
خیلی خوب و عالی هستی بچه
ازین به بعد سعی میکنم بیشتر بهت سربزنم یه جورایی امیدوار میشم میام وبلاگت بهم آرامش میده ولی بیشتر مواقع کارهای خطرناکی انجام میدی خوندنشون به عنوان یک اتفاق که افتاده بد نیست ولی اگر اتفاق غیرمترقبه ای بیفته ؟
بگو ببینم اونموقع باز هم اینجا به شکل یک اتفاق خنده دار مینویسی؟
تو اینجا دوستهای خوبی داری به حرفهاشون گوش کن پاسخ:به به...خزنده خودمون..رسیدن به خیر...کجابودی نبودی؟؟...خوب..از نوشته هاتون میفهمم که آقا هستی...ممنونم که بهم سرمیزنی...خوشحال میشم...بازم ممنون که ازم تعریف میدی...باعث افتخاره...خیلی خوب...خودمم میدونم بیشتر کارام خطرناکه خیلیا بهم گفتن و میگن...خوب..اتفاق بد...اولا که خدانکنه...هشتما خدامواظبمه هم مواظب من هم مواظب بقیه...اتفاقیم که قرار باشه بیفته میفته ولی منم مواظب هستم هرچند قبول دارم بعضی وختا بی احتیاطی میکنم ولی قسم میخورم بیشتره بیشترشون دست خودم نیست...اگه اتفاق بدی بیفته هم مینویسم ولی دیگه نه بصورت یه چیز خنده دار..نمیدونم چی بگم در اینباره که نوشتی جوابی ندارم...باشه آقا...گوش میکنم...سعی میکنم گوش بدم...آهان یه چیزی عکس جدید مبارک...قشنگه...حتما افعیه دیگه...نه؟؟؟
اریا 
ساعت22:40---10 فروردين 1395
سلام همگی سلام هانی اقایوسف گل ملیکاخانم ملیناخانم بهاره خانم.ملیکاوملینا خانم هانی گفته شما رفتین مسافرت.امیدوارم به سلامتی باشه همیشه.هانی از بس خوب خوب میکنی توی نوشته هات به منم سرایت کرده.(بااینکه میدونم رفتی بالای کوه دوباره برگشتی ولی وقتی از کوه بالارفتنت می نویسی نگرانت میشم توروخدا مواظب باش نیفتی.شایدسال بعد منم اومدم باهاتون تا همراهت باشم که از کوه بالا بریم).هانی این جمله اخری که توی پرانتز نوشتم رو زاگرس تلفنی بهم گفت که بهت بگم.هانی اینقد بی رحم نباش فردا تولد حضرت فاطمه هست یه تغییری به خودت بده. پاسخ:سلام آریا....آره رفتن مسافرت دخترا...اصلا این دخترا نیستن وبلاگ بی حال شده ..خداوکیلی میام میبینم کامنتی ازشون نیومده ضدحال میخورم...باز خدا به ما دوقلوها و داداش جان یوسف عمر بده که سرمیزنین...امیدوارم بهشون خوش بگذره ..عیده دیگه...درباره پرانتز...من مطمئنم سارا این رو گفته بعد زاگرس بهت منتقل کرده...باشه بابا غلط کردم..خوبه؟؟...زنگ میزنم بهشون ازشون خواهش میکنم کامنت بدن...بخاطر داداش جان یوسف و تو و البته خودم چون منم دلم برای نوشته هاشون تنگ شده...آخه توی مدرسه کم کم به زاگرس یاد دادم محاوره ای بنویسه کامنتاشو...قراره بعد عید یه خاطرشو بنویسه بهم بده آپ کنم اینجا به اسم خودش...حالا واسه این موضوع برنامه دارم..صبرکن..خوب..هیچی دیگه تموم...شبت بخیر باکلاس پاسخ:وای باهاس مینوشتن ..باز خدا به شما دوقلوها...به ما دوقلوها اشتباهه... پاسخ:باهاس مینوشتم....باهاس مینوشتن چیه...وایییییییییییییییییی...فکر این جایزه یوسف هولم کرده برم ببینم چطور شده نقاشیش
ارین 
ساعت22:33---10 فروردين 1395
میگم بشکن بشکنه بشکن.کوهنورد این پیک بهاری چیه دادی دستم همه برگاش کنده قاتیه معلوم نیست چی به چیه.مسخره کردی مارو؟ پاسخ:بشکن بشکنه بشکن من نمیشکنم بشکن باید بشکنی بشکن من نمیشکنم...آرین هرکی اذیتت کرد گردنشو میشکنم..بشکن بشکنه بشکن...خوب...جون من ناز نکن...مانی که همش بیرونه...زاگرس که نیست...آریا که قبول نمیکنه میگه هانی خودت باید بنویسی...تو دیگه ناز نکن...میگم برگاش که کنده پدیا ورپریده موشک درست کرده با قایق باهاشون...قایق درست میکنه بهتر من ولی هواپیماهاش که میسازه زود کله میکنه زمین...نه عزیزم من کی تو رو مسخره کردم...هان؟..هاننننن؟؟...هانننننننن؟؟؟...بابا هرچی نوشتی خوبه...قبولی داداش
|